هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
544
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
در سمت چپش بودند و تنها هنگامى بازمىگشت كه خداوند فتحى به دست او نصيب گرداند . او در همان شبى بدرود زندگى گفت كه عيسى بن مريم به آسمان پرواز كرد و يوشع بن نون جانشين موسى ( ع ) ، جان سپرد و جز هفتصد درهم كه تصميم داشت با آن براى خانوادهاش نوكرى خريدارى كند پشيزى در اين دنيا ، بجاى نگذاشت كه به من دستور داده بود آنها را به بيت المال بازگردانم . آنگاه پدرش و درد و رنجهايى كه در زندگى كشيده بود در نظرش آمد و سخنانش به گريه آميخت و همه كسانى را كه در اطرافش بودند به گريه و زارى انداخت بطورى كه صداى شيون و زارى از هر سوى كوفه برخاست و پس از آنكه مردم آرام گرفتند به سخن خود بازگشت و فرمود : اى مردم آنكه مرا شناخته كه شناخته است و آنكه نمىشناسد بداند كه من حسن بن على ، فرزند نبى و وصى هستم فرزند بشارت دهندهء هشدار دهنده و دعوتگر به خدا به اذن اويم من فرزند چراغ فروزان و فرزند اهل بيتى هستم كه جبرئيل بر ما فرود مىآمد و از آنجايى كه ما بوديم ، برمىخاست . من از خاندان و اهل بيتى هستم كه خداوند هر گونه پلشتى و زشتى را از ايشان زدود و پاك و منزهشان ساخت و دوستى با آنان را بر هر مسلمانى ، واجب گرداند و در كتاب خود فرمود : « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً » ( بگو من از شما اجر رسالت جز اين نمىخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد و هر كه كار نيكو انجام دهد ما بر نيكىاش بيفزاييم ) و انجام كار نيكو ، محبت و دوستى با ما اهل بيت است . سخنرانى امام براى نخستين بار پس از وفات پدرش ، شامل ستايش راد مرد بزرگى بود كه كشته شدن او سرتاسر جهان اسلام را به لرزه در آورد . او به شيوهاى جز آنچه كه در ستايش و ستودن بزرگان تاريخ متداول است او را ستود و با اين سخن ، همه ويژگيها و برجستگيهاى او را خلاصه كرد : هيچ يك از پيشينيان در هيچ كارى بر وى پيشى نگرفتهاند و هيچكدام از آنها كه پس از وى مىآيند نيز به پايش نمىرسند در حالى كه در كنار پيامبر به جهاد مىپرداخت كه جبرئيل در سمت راست و ميكاييل در سمت چپش قرار داشتند . او با چنين كلمات قصارى ، همهء ويژگيهاى او را به عنوان انسانى كه در تمامى مراحل تاريخ كسى ياراى برابرى با وى در هيچ جنبهاى ندارد ، گرد آورد . و هنگامى كه به سخن گفتن از خود پرداخت مردم را به بيعت با خود فرا خواند آن هم به اين شيوه كه هيچ عذرى براى كسى ، بجاى نمىگذارد فرمود : من فرزند